یکبار عاشقت شدم اما صدبار باورش کردم
صدبار خواستم فراموشت کنم اما یکبار هم نتونستم
تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري نميتونه پيشت بمونه.... اينه که ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي... اینه که حس کنی دستاشو رقیبت گرفته... اینه که حس کنی چشماش تو چشمای دیگری خیره شده... اون موقع است که دیگه گریه مجالت نمیده....وای ی ی ی ی چه بخواي چه نخواي... یاد داشته باش زیباترین هدیه که به من دادی محبتت بود و زیباترین اعترافی که در عمرم کردم دوست داشتنه تو بود... زیباترین حرفی که شنیدم سخنان تو بود و زیباترین انتظار حسرت دیدار تو بود... دوستت دارم شاید تکراری باشه ولی ارزش تکرارو داره.. پس میگم دوستت دارم عزيزم م م م لبخند می زنم! تو مرا می شکنی ! و من لبخند می زنم ! خردم می کنی ! و بازلبخند می زنم ! برای اطمینان ، آخرین تکه های غرورم را لای شیار کفش هایت لگد می کنی تا دیگر اثری از غرور سرکش دخترانه ام باقی نماند ! لبخند می زنم! مرا می رانی ! لبخند می زنم ! نگین خواب های من ! مهم نیست ! خرد کن ، بشکن ! من ... اشک مجالم نمی دهد ! باز این اشک های بی موقع رازم را فاش کردند ..................... شکوفه های پشت پنجره زمزمه می کنند : دوستت ندارد !! ولی من به حرفشان گوش نمی دهم زیرا می دانم که تو دوستم داری....!!!! ولی غرور مردانه ات مانع از ابراز می شود !!! فدای غرور یاسی رنگت !! مهم نیست ! همین که صدای مردانه ات سکوت اتاقم را شکوفه باران می کند کافی ست !!! روزی می رسد که برای بوسیدنت از هیچ کس ابایی ندارم !! تو مال منی .... البته نه ... !!! اینبار از ته دل میگریم.. کاشکی که عاشق بودی تا دردمو بدونی شاید هرگز نتوانم وقتی که در مقابلم هستی به تو بگویم که حاضرم به خاطر تو همه چیز را وقتی بدانم که تو با من هستی نیرو می گیرم من به تو عشق خواهم ورزید و تا آخرین روز حیاتم به تو وفادار خواهم ماند. پس نگاهت را از من اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت میکنم! اگر بدانم که مرا دوست داری تا آخرعمرم عاشقانه برایت میخوانم ترانه عشق را ! اگر بدانم که یک لحظه به من می اندیشی ، تمام لحظه هایم به این می اندیشم که چگونه اینهمه محبت را به تو ابراز کنم !! اگر بدانم که برایت ارزش دارم ، ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم! اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم بودن پرپر میزند! اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم! اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی اگر بدانی که برایم یک دنیا ارزش داری ، سفری به دور دنیا میروی تا بفهمی چقدر دوستت دارم خداوندا به من صبري عطا كن.. صبری عطا کن تا بتوانم .... تا بتوانم دوریش را تحمل کنم ولی نه خدای من.. توانم ده ! توانم ده تا بتوانم تا بتوانم حرفهايش را در خاطرم بسپارم ولی نه خدای من نیروی بر من عطا کن تا بتوانم او را ......... آه دیگر تاب سخن گفتنم نیست خدایا فقط کمکم کن........... چه سخت است دل کندن . چه سخت است فراموش کردن . بی خیال شدن . خود را به آن راه زدن ... این سختی تقاص سکوت است ... تقاص فاصله ای است که سکوت خالق آن است ... تقدیم به آن غریبه آشنا . غریبه ای که گویی سالهاست می شناسمش ... نمی دانم شاید هم او را در عالم دیگری به جز این دنیا دیده ام ... ولی سوگند یاد می کنم که عشق را با وجودش که متواضع و ساده است و با نگاهش که پاک و زلال است آموختم .. امروز میدانم که نمی توانم برای داشتن او و رسیدن به او فردایی متصور شوم چرا که آرزوی محال داشتن مانند امید بستن به سراب است که تنها عطش را می افزاید و بس. ولی ... فقط آرزو می کنم که بداند و باور کند که دوستش دارم و دوستش خواهم داشت تا ابد ... بداند که هرگز او را از یاد نخواهم برد و نبض خاطراتم هر لحظه به یاد او و برای او می زند حتی اگر در کنارش نباشم ... بدان که هرگز فراموشت نخواهم کرد. دلم گرفته از آدم هایی که میگن هواتو دارن ولی معنی شو نمی دونن از اونایی که میخوان فقط مال اونا با شی اماخودشون فقط مال تو نیستند از اون های که زیر بارون برات می میرن ولی وقتی آفتاب شد همه چیز از یادشون میره از اونایی که سرشون خیلی شلوغه چقدر سريع اتفاق افتاد! يه نگاه ساده همه ي وجودمو لرزوند اتفاقي كه هرگز فراموشم نميشه اون لحظه ديگه من، من نبودم روحم پر كشيد به دنبالش حالا اين وجود نازنين كه همه هستيمو به پاش باختم گذ اشته رفته.. كجا؟ نميدونم؟به اين درو اون در زدم فقط بدونم خوشي، بدونم سالمي ،اخه فدات بشم بگو اين انصافه؟ شب و روز منو چشم انتظار بزاري، عزيز دلم هيچ چيز مهم تر از سلامتيت واسم نبوده و نيست...فقط بدونم حالت خوبه ديگه هيچي نميخوام...خيليييي دوستت دارم یک روز گرم تابستان دلم لرزيد ..تو دنبال من، من بي اعتنا به تو و بعد از مدتي من به دنبال تو و تو با آغوش باز پذيراي من...! و هر دو بي اعتنا به اين كه سرنوشت چه برایمان رقم زده حركت كرديم و اين چنين آغاز شد قصه ي ما..! انتظار واژه ي غريبي است دوستت دارم مهربانم گاه با خود می اندیشم خبر مرگ مرا به تو چه کس می گوید؟! آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی کاشکی می دیدم روی تو را شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد و تکان دادن سر را که عجب..!عاقبت مرد من به خود می گویم: چه کسی باور کرد
دنیای غصه هامو توی چشام بخونی
کاشکی که تا قیامت می موندی در کنارم
آرزویی به جز این نداشتم و ندارم
تحمل کنم چون فقط دلم می خواهد با تو باشم
برنگیر و عاشقانه نگاهم کن چرا که به این نگاه محتاجم…
![]()
واژه اي كه روزها يا شايدم ماه هاست با آن خو گرفتم
كه چه سخت است انتظار
هر صبح طلوعي ديگر است بر انتظار فرداهاي من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو نمي دانم؟
شايد كه روزي بخوانند بر تو عشق مرا.....
مي دانم روزي خواهي آمد مي دانم....
گريان نمي مانم خندانم
براي ورودت اي عشق
وقتي به يادت مي افتم به ياد خاطراتت...
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد...
واشك شوق بر گونه هايم روانه مي شوند...
تنها مي گويم هميشه در قلب مني
مي دانم كه باز خواهي گشت.....مي دانم!
| Design By : Night Skin |


